رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

شب یلدای ما

1391/10/1 17:59
نویسنده : رومینا
369 بازدید
اشتراک گذاری

 دیشب برای پسرم عشقم امیدم  نفسم  سفره شب یلدا انداختم

ولی باباجونی (بابا بزرگت )گفت که بریم کرج پیش  عمو جون واز طرفی هم قرار بود که ما با مامی جون اینا بریم  خونه بابابزرگم  همه اونجا جمع بودن. 

  دیگه منم نخواستم حرف  پدر شوهری رو زمین بندازم قبول کردیم رفتیم کرج خونه عمو جون  . خوش گذشت شام برامون قیمه نثار گذاشتن  خیلی خوشمزه بود . بعد ساعت 12 بود که  از اونجا درومدیم 1 شب تازه رسیدیم قزوین رفتیم خونه بابابزرگم  تا  اونجا بودیم ولی حسابی بد خواب شده بودی  دلم برات سوخت اخه کمی بهت سخت گذشت

قراره امشب مامان بابای خودم و مامان بابای همسری شام بیان اینجا تا شب یلدای دیگه داشته باشیم در کنار سفره 

 

 

رادوین و عمو  سامانش

بابا جونی (پدر شوهرم) در حال حافظ خوانی

در اخر هم .......

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان ساجده
1 دی 91 18:07
سلام عزیزم متین تو مسابقه سوگواره محرم آتلیه سها شرکت کرده اگه لطف کنید بیاد تو وبلاگش به آدرسی که هست برید و بهش رای بدید ممنون میشم در ضمن اگر به کوچولوی دیگه ای رای داده باشید مشکلی نداره میتونید بازم رای بدید
مامان عاطفه
1 دی 91 19:35
سلام . رادوین جونم چه بزرگ شده . لباس هندوونه ای هم که پوشیده حسابی خوردنی شده . راستی یلداتون مبارک. همیشه خوش باشید .
مامان ملینا و کوروش
2 دی 91 15:24
رومینا جون ایشالا همیشه خوش و خرم باشی خیلی با سلیقه ای لباس هندونه ای رادوین جونم خیلی باحال بود
مامان کیان کوچولو
3 دی 91 13:07
ای جووونم ایشالله که همیشه دور هم باشید و خوش باشید .. راستش ما که زیاد یلدای خوبی نداشتیم .. خونه پدر شوهر که همه ناراحت و بغش دار بودن و یلدا نداشتن به خاطر مامانشوون ... ما هم خونه مامانم بوودیم و اگه خنده های کیانم نبوود که دیگه هیچی ... درد دل بووود فقط عزیزم
نیم وجبی
4 دی 91 15:48
سلام عزیزم مرسی چشاتون خوشگله من شمارو لینک کردم اگه خواستی شما هم لینکمون کن